|
نمايش موضوع قبلي ::
نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |
witchery
کاربر انجمن


وضعيت: 
27 مرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 124
امتياز: 326
تشکر کرده: 108
تشکر شده 39 بار در 19 پست
محل سكونت: اونجا
|
ارسال شده در:
يكشنبه، 18 بهمن ماه ، 1388 21:25:15 موضوع مطلب:
نامه پیرزن |
|
|
"نامه پیرزن"
يک روز کارمند پستي که به نامههايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي ميکرد ، متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامهاي به خدا!
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه اين طور نوشته شده بود:
خداي عزيزم بيوه زني هشتادوسه ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي ميگذرد. ديروز يک نفر کيف مرا که صد دلار در آن بود دزديد.
اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج ميکردم. يکشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت کردهام، اما بدون آن پول چيزي نميتوانم بخرم. هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم . تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من کمک کن ...
کارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همکارانش نشان داد. نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند. در پايان نودوشش دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند ...
همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند خوشحال بودند. عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت، تا اين که نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيد که روي آن نوشته شده بود: نامهاي به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنين بود :
خداي عزيزم، چگونه ميتوانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم.. با لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا کرده و روز خوبي را با هم بگذرانيم. من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي ... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشتهاند _________________ تو این روزگار دردناک و سیاهه بی شمع ....... ای کاش بگه نگهدار من پیاده میشم |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
| تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک : |
|
barbosa(جمعه، 23 بهمن ماه ، 1388 21:19:32), |
|
Reza.Tesla
تیم تحلیلگر کنکاش


وضعيت: 
30 بهمن ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1274
امتياز: 6571
تشکر کرده: 514
تشکر شده 357 بار در 205 پست
محل سكونت: خـيـابـون
حالت شخصی من:  | |
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
ReZzZzA
رپسانگی


وضعيت: 
16 ارديبهشت ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 2414
امتياز: 22709
تشکر کرده: 1241
تشکر شده 1774 بار در 408 پست
محل سكونت: daram koch mikonam , ba-d migam
|
ارسال شده در:
دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 14:12:50 موضوع مطلب:
|
|
|
ممنون  |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
witchery
کاربر انجمن


وضعيت: 
27 مرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 124
امتياز: 326
تشکر کرده: 108
تشکر شده 39 بار در 19 پست
محل سكونت: اونجا
|
ارسال شده در:
دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 14:27:44 موضوع مطلب:
|
|
|
خواهش میکنم  _________________ تو این روزگار دردناک و سیاهه بی شمع ....... ای کاش بگه نگهدار من پیاده میشم |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
Nois
کاربر انجمن


وضعيت: 
6 آذر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 45
امتياز: 72
تشکر کرده: 0
تشکر شده 4 بار در 3 پست
|
ارسال شده در:
دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 14:30:22 موضوع مطلب:
|
|
|
بی معرفت  _________________
 |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
dani_yaser
کاربر انجمن


وضعيت: 
23 بهمن ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 78
امتياز: 55
تشکر کرده: 6
تشکر شده 6 بار در 2 پست
محل سكونت: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
ارسال شده در:
دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 14:53:17 موضوع مطلب:
|
|
|
باریکلااااااا!
 _________________ ***سلامتی سه کس:
زندونی و سرباز و بی کس*** |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
ALIRAPSONG
کاربر خاکی


وضعيت: 
19 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 1364
امتياز: 4779
تشکر کرده: 1397
تشکر شده 642 بار در 276 پست
محل سكونت: اینجا جام نیست
حالت شخصی من:  | |
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
armin-mcZat
طرفداران زدبازی


وضعيت: 
5 آذر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 2406
امتياز: 3346
تشکر کرده: 344
تشکر شده 1081 بار در 507 پست
محل سكونت: هرجا که همه میشینن
حالت شخصی من:  |
ارسال شده در:
دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 18:33:17 موضوع مطلب:
|
|
|
قدیمی  _________________ زمانی بچه بودیم میخواستن ساکتمون کنن میگفتن " در مجلسی نشسته بودیم ناگهان خری آمد و گفت : " و هیچکی هیچی نمیگفت مبادا خر بشه.که با ساکت شدن همشون خر میشدن.. |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
witchery
کاربر انجمن


وضعيت: 
27 مرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 124
امتياز: 326
تشکر کرده: 108
تشکر شده 39 بار در 19 پست
محل سكونت: اونجا
|
ارسال شده در:
دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 18:49:31 موضوع مطلب:
|
|
|
ببخشید. من که نمیدونستم قدیمیه  _________________ تو این روزگار دردناک و سیاهه بی شمع ....... ای کاش بگه نگهدار من پیاده میشم |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
sobhan10
کاربر خودمونی


وضعيت: 
27 اسفند ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 679
امتياز: 853
تشکر کرده: 256
تشکر شده 231 بار در 71 پست
محل سكونت: تهران , پلاک 22
|
ارسال شده در:
دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 19:46:35 موضوع مطلب:
|
|
|
با خوندن این مطلب یاد دوران راهنماییم افتادم ... اخه اول راهنمایی یکی از معلمامون اینو واسمون تعریف کرده بود  _________________ .
. |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
witchery
کاربر انجمن


وضعيت: 
27 مرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 124
امتياز: 326
تشکر کرده: 108
تشکر شده 39 بار در 19 پست
محل سكونت: اونجا
|
ارسال شده در:
دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 19:57:53 موضوع مطلب:
|
|
|
خوب حالا ما یه پست تکراری گذاشتیم ( اونم نه از روی عمد) حالا شما هم....  _________________ تو این روزگار دردناک و سیاهه بی شمع ....... ای کاش بگه نگهدار من پیاده میشم |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
gaya
کاربر انجمن


وضعيت: 
16 بهمن ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 5
امتياز: 10
تشکر کرده: 0
تشکر شده 2 بار در 2 پست
|
ارسال شده در:
چهارشنبه، 21 بهمن ماه ، 1388 14:41:21 موضوع مطلب:
|
|
|
خیلی داستان جالبی بود دمت گرم حالا تکراریهم بود فدای سرت کارت رو با قدرت ادمه بده  |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از gaya تشکر کرده اند witchery |
|
 |
witchery
کاربر انجمن


وضعيت: 
27 مرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 124
امتياز: 326
تشکر کرده: 108
تشکر شده 39 بار در 19 پست
محل سكونت: اونجا
|
ارسال شده در:
چهارشنبه، 21 بهمن ماه ، 1388 15:16:16 موضوع مطلب:
|
|
|
| gaya مي نويسد: |
خیلی داستان جالبی بود دمت گرم حالا تکراریهم بود فدای سرت کارت رو با قدرت ادمه بده  |
نوکرتم در بست  _________________ تو این روزگار دردناک و سیاهه بی شمع ....... ای کاش بگه نگهدار من پیاده میشم |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|